تبليغاتX
پستو - نامي از هزار نام
باز آرد گر سحر خورشید را
 نامي از هزار نام

نامي از هزار نام

 

اي شما !

اي تمام عاشقان هر كجا !

از شما سئوال مي‌كنم :

نام يك نفر غريبه را

در شمار نامهيتان اضافه مي‌كنيد ؟

 

يك نفر كه تا‌كنون

رد پاي خويش را

لحن مبهم صداي خويش را

شاعر سروده‌هاي خويش را نمي‌شناخت

گرچه بارها و بارها

نام اين هزار نام را

از زبان اين و آن شنيده بود

 

يك نفر كه تا همين دو روز پيش

منكر نياز گنگ سنگ بود

گريه گياه را نمي‌سرود

آه را نمي‌سرود

شعر شانه‌هاي بي پناه را

حرمت نگاه بي گناه را

و سكوت يك سلام

در ميان راه را نمي‌سرود

 

نيمه‌هاي شب

نبض ماه را نمي‌گرفت

روزهاي چهارشنبه ساعت چهار

بارها شماره‌هاي اشتباه نمي گرفت

 

اي شما !

اي تمام نامهاي هر كجا !

زير سايبان دستهاي خويش

جاي كوچكي به غريب بي پناه مي‌دهيد ؟

 

اين دل نجيب را

اين لجوج دير باور عجيب را

در ميان خويش

                          راه مي‌دهيد

|+| نوشته شده توسط امید در جمعه بیست و ششم مهر 1387  |
 
 
بالا