مرا ببخش
ولی آخر چگونه میشود عشق را نوشت ؟
می شنوی ؟انگار صدای شیون می آید
گوش کن
میدانم که هیچ کس نمی تواند عشق را بنویسد
اما به جای آن
می توانم قصه های خوبی تعریف کنم
گوش کن
یکی بود یکی نبود
زنی بود
در سایه بوته های نیشکر نشسته بود و کتاب میخواند
صدای شیون او در اوج است
می شنوی
و من چقدر دلم میخواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم
که بی نهایت بار در نامه ها و شعر ها سوختند تا سند سوختن نویسنده شان باشند
.....
|
+| نوشته شده توسط
امید در یکشنبه هشتم شهریور 1388
|